فضل الله مهتدى
59
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
آنجا يهودى هستند ) عبدالبهاء و من سواره از خيابانى كه آن را داشتند سنگ فرش مىكردند مىخواستيم بگذريم ، نگهبان خيابان دست بلند كرد كه از اينجا نگذرند . عبدالبهاء به تازى گفت : من سر عباس هستم . نگهبان گفت : پس بيشتر از هر كس بايد قانون را نگه داريد . نشان و با به نام گرفتن عبدالبهاء سخنها به ميان آورد . گروهى اين كار را پسنديده نمىدانستند و خردهگيرى مىكردند كه مرد خدايى ؟ ! نبايد در پى اين خودنمايىها باشد و چون از فيروزى در جنگ انگليسىها به چند تن از بزرگان مسلمان آن دور و بر نشان و يا بهنام دادند و هيچ يك نپذيرفتند ، همسنگى آنها با عبدالبهاء بيشتر زبانزده شده بود . مىگويند براى شيخ محمود آلوسى ، مفتى بغداد هم انگليسىها نشان فرستادند ، ولى او آن را بازگرداند و گفت : من زير بار سپاس ديگران نمىروم و از اين رو در نزد مردم به ويژه مسلمانان بسيار گرامى شد . شبى گفتگو از نشان دادن انگليسىها به ميان آمد ، عبدالبهاء گفت : عثمانىها هم براى ما نشان فرستادند ، ولى من پس از پذيرفتن به ديگران بخشيدم . اين گفتگو در انجمن همگانى نبود در ميان چند تن از ويژگان بود . « 1 » تاريخسازى موضوع مهم ديگرى كه در خلال خاطرات صبحى آشكار مىگردد تاريخسازى بهائيان و يا تحريف تاريخ است . عبدالبهاء ميرزا ابوالفضل گلپايگانى را مأمور كرد تا كتابى در رد كتاب تاريخ حاجى ميرزا جانى بنويسد . اين كتاب كه توسط ادوارد براون از روى نسخهى خطى منحصر تجديد چاپ شده بود « به صرفهى اهل بهاء تمام نمىشد و بسيارى از قضاياى متروكه گذشته را به ياد مىآورد » . « 2 »
--> ( 1 ) . پيام پدر ، ص 128 ( 2 ) . خاطرات ، ص 128